پنجشنبه: 24/خرد/1403 (الخميس: 6/ذو الحجة/1445)

1 ـ توحید و پرهیز از شرك و غلوّ

در میان مسائل و اصولى كه دعوت اسلام بر آن قرار دارد، موضوع و پایه‌اى مهم‌تر و اساسى‌تر از «توحید» نیست. چنان‌که عقیده‌اى خطرناك‌تر فاسدتر و باطل‌تر از «شرك» و «غلوّ»[1] نیست، آن را باید اثبات كرد و هرچه روشن‌تر و وسیع‌تر و خالص‌تر و پاك‌تر فراگرفت و این را باید طرد كرد و از صُور و مظاهر و نمایش‌هاى گوناگونى كه دارد، فكراً و عملاً پرهیز كرد و جلوگیرى نمود:

(وَمَن یُشْرِكْ بِاللّٰهِ فَكَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّمآءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِى بِهِ الرِّیحُ فِی مَكان سَحِیق)؛[2]

«هركس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان

 

سقوط کرده و پرندگان (در وسط هوا) او را می‌‌ربایند و یا تندباد او را به‌جای دوردستی پرتاب می‌کند».

در مسئله ولایت تكوینى و تشریعى و مقامات و فضایل انبیا و اولیا باید كمال توجّه را به این دو موضوع داشت، تا توحید با تمام شُعب و اقسامى كه دارد، صددرصد محفوظ باشد و به حریم آن تجاوزى نشده و از خلوص آن، چیزى كم‌وكاست نگردد، و مخلوق در مرتبه خالق و ممكن در مرتبه واجب شناخته نشود، و شرك و غلوّى پیش نیاید و از افراط در عقیده به شئون انبیا و اولیا و نبوّت و ولایت كه فكر و عمل شخص را به شرك و غلوّ گرایش مى‌دهد، جلوگیرى شود.

از سوى‌ دیگر، از تفریط نیز باید پرهیز كرد و به ‌نام گریز از شرك یا غلوّ، نباید فضایل و مقامات و مناصب و شئونى را كه انبیا و ائمه‌(علیهم‌السلام)  دارند، انكار نمود و به «ولایت» ـ كه خود نیز شعبه‌اى از «توحید» است ـ حمله كرد و كمالات و مقامات انسان‌هاى نمونه و برتر را ـ كه باید از آنها كسب معارف توحیدى كرد، و كشتى ‌نجات بشریت هستند ـ منكر شد.

بدیهى است مطلوب، دقیق و حسّاس است و در این میان، شناخت صراط مستقیم كمال لزوم را دارد، و در بعضى از موارد و دقایق آن، فقط علماى متفطّن و متبحّر و زحمت‌كشیده در قرآن و احادیث اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام)  مى‌توانند اظهارنظر نمایند، و راه میانه و منزّه و پاك را از افراط و تفریط

 

مشخص سازند و به دیگران هم نشان دهند، كه متأسفانه هم افراط و هم تفریط، بسیارى را گمراه كرده است و بعضى مسائلى را غلوّ پنداشته‌اند كه اعتقاد به آنها در حقّ انبیا و ائمه‌(علیهم‌السلام)  نه فقط غلوّ نیست؛ بلكه در حقّ دیگران هم جواز و امكان آن مسلّم است و از سوى دیگر، برخى هم به‌اندازه‌اى بى‌پروایى و بى‌احتیاطى كرد‌ه‌اند كه گرفتار تعطیل و تشبیه و شرك و حلول و اتّحاد و تاریكى‌ها و گمراهى‌هاى گوناگون گردید‌ه‌اند.

(وَمَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّٰهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور)؛[3]

«و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست».

أَعاذَنَا اللهُ مِنَ الشِّرْكِ وَالْغُلُوِّ وَالْاِلْحادِ وَالتَّشْبِیهِ وَالتَّعْطِیلِ، وَمِنَ التَّقْصِیرِ فِی مَعْرِفَةِ أَوْلِیآئِهِ وَمَناصِبِهِمْ وَمَقاماتِهِمْ.

 

[1]. غلوّ اعمّ از شرك است؛ مثلاً قول به تقدیس انبیا از اكل و شرب و منافات آن با مقام نبوّت، غلوّ است؛ امّا شرك نیست.

[2]. حج، 31.

[3]. نور، 40.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: