پنجشنبه: 24/خرد/1403 (الخميس: 6/ذو الحجة/1445)

2 ـ تفویض، شرك و باطل است

تفویضى كه باطل و خلاف توحید است، دو معنا دارد:

اوّل اینكه: بندگان در كارهاى خود مستقل و فاعل بالاستقلال باشند و قضاوقدر الهى در كار نباشد، افعال عباد از حیطه اراده و نظم عامّ الهى در عالم خلقت خارج باشد.

 

دوم اینكه: امر خلق، رزق، اماته، احیا، شفاى بیماران، برقرارى نظامات و تدبیر كائنات، به حجج الهى‌(علیهم‌السلام)  یا به غیر ایشان واگذار شده باشد كه فاعل بالاستقلال در این امور باشند و خدا از تدبیر امور و افعال كناره‌گیرى كرده و عالم را به غیر خود سپرده باشد.[1]

واضح است كه تفویض به این دو معنا، خلاف براهین عقلى و ادلّه شرعى است.

امّا از‌نظر عقلى:

ازاین‌رو كه استقلال غیرخدا در افعال و تدبیر امور کائنات، هرچند به اقدارِ خدا باشد و حادث بوده و ازلى نباشد، منافى با ذاتِ ممكن است كه بى‌استقلال و عینِ وابستگى و تعلق و ارتباط به واجب‌الوجود است؛ خواه مجعول بالذات، ماهیات باشند یا حقایق وجودیه، و فرض وجودى غیر از خدا كه به نحو استقلال و استبداد، منشأ جعل و خلق و مبدأ وجود باشد، مستلزم خُلف و خروج آن از امكان به وجوب، و از ارتباط به استبداد و از تعلق به استقلال است و این، علاوه‌براینكه محال است، عین شرك است.

 خلاصه، مستقل و فاعل بالاستقلال شناختن غیرخدا ـ حتى در افعال شخصى ـ شرك است؛ زیرا فاعل بالاستقلال و وجود مستقل

 

مطلق، منحصر به خداست و فرض استقلال براى غیرخدا، اگرچه در حیثیتى از حیثیّات باشد، فرض محال و شرك است، هرچند آن استقلال به جعل الهى باشد، خواه به جعل تألیفى و تركیبى باشد و خواه به جعل بسیط. بدیهى است كه امور مستحیله متعلق هیچ‌گونه جعل واقع نخواهد شد.

و امّا ازنظر شرع:

پس كافی است در ردّ آن، آیه شریفه:

(وَقالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّٰهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ)؛[2]

«یهود گفتند: دست خدا (با زنجیر) بسته است، دستهایشان بسته باد! به‌خاطر این سخن از رحمت الهی دور شوند. بلكه هر دو دست (قدرت او) گشاده است».

و نیز آیه كریمه:

(كُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ)؛[3]

«همه کسانی که در روی آن (زمین) هستند فانی می‌شوند».

و آیات زیادى كه راجع به امر رزق و خلق، كشف‌ ضرّ، وجوب توكّل به خدا و غیر اینها وجود دارد.

 

و نیز روایات بسیارى مثل حدیث معروف:

«لا جَبْرَ ولا تَفْوِیضَ وَلكِنْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ»؛[4]

«نه جبر است و نه تفویض؛ بلكه امرى است میان این دو».

و حدیثى از امام‌رضا(علیه‌السلام):

«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَفْعَلُ أَفْعالَنا، ثُمَّ یُعَذِّبُنا عَلَیْها، فَقَدْ قالَ بِالْجَبْرِ. وَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللهَ فَوَّضَ أَمْرَ الْخَلْقِ وَالرِّزْقِ إِلى حُجَجِهِ‌، فَقَدْ قالَ بِالتَّفْوِیضِ. وَالْقآئِلُ بِالْجَبْرِ كافِرٌ، وَالْقآئِلُ بِالتَّفْوِیضِ مُشْرِكٌ»؛[5]

«هرکس گمان کند خداوند عزوجل کارهای ما را انجام می‌دهد، سپس ما را برانجام کارهای (ناشایست)، عذاب می‌کند قائل به جبر شده است؛ و هرکس گمان کند که امر آفرینش و روزی به حجت‌های خداوند واگذار شده است، به سمت تفویض رفته است؛ درحالی‌که قائل به جبر کافر است و قائل به تفویض مشرک است».

 


[1]. تفویض در امور تشریعى و جعل و وضع تكالیف نیز آمده است كه در آینده، جداگانه از آن بحث خواهد شد. ان شاء الله.

[2]. مائده، 64.

[3]. الرحمن، 26.

[4]. کلینی، الکافی، ج1، ص160؛ ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی‌اللئالی، ج4، ص 109.

[5]. صدوق، عیون اخبارالرضا‌(علیه‌السلام) ، ج2، ص114؛ طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص198؛ مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص328.

موضوع: 
نويسنده: 
کليد واژه: